تبليغاتX
ارمیا برزین
امشب هوا خیلی بارونیه انقدر که آسمون از شب تا صبح داشت گریه می کرد قرار من و تنهایی و بارون توی بوستان بود ساعت ۱۲ نیمه شب.

امشب حتی خیابون هم تنها بود از بس روی قلبش پا گذاشته بودند به شمارش افتاده بود اما توی این شب بارونی و خلوت داشت یه نفس راحت می کشید.

نیمکت های بوستان قدم به قدم صف کشیده بودند اما اعتمادی به تکیه گاه نبود چرا که خیس خیس شده بود.

درخت های پاییزخورده بوستان داشتن از نم نم بارون بال در می آوردن غنچه ها از اونا سرحال تر و باغبون و نگهبان بوستان از همه سرمست تر.

جالب تر این که آسمون رعد و برقی نمی زد انگار که عجیب دلش گرفته باشه و نخواد کسی حتی صدای گریه شو بشنوه!

امشب از گربه ها هم خبری نبود حالا دیگه تنها بودم و تنها من و دیوار و سنگ فرش های خیس...

و این خواننده باز می خونه:

لحظه ی خداحافظی به سینه ام فشردمت/ اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت

دل من راضی نبود به این جدایی نازنین/ عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت

گفتی به من غصه نخور میرم و برمیگردم/همسفر پرستوها میشم و برمیگردم

گفتی تو هم مث خودم غمگینی از جدایی/گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمیگردم

عزیز رفته سفر کی برمی گردی؟/چشمونم مونده به در کی برمی گردی؟

.....

سردم شده بود خیس بارون شده بودم باید یه جای گرمی پیدا می کردم حتی اگه یه دل گرمی که بتونه سردی رو از من بگیره........

ادامه داره...

 

 

از امشب تصمیم گرفتم هر شب با خودم پیاده روی کنم توی بوستان محله که فضای شاعرانه ای داره.

 

امشب اولین شب بود تو یه هوای سرد اما لطیف. شال و کلاه کردم تا سردم نشه دلم گرفته بود.

 نمی دونی قدم زدن زیر نورهای زردرنگ بوستان که از لابه لای شاخه های نهال ها چشم رو نوازش می کنه و با سایه ای که روی زمین می ندازه فضای شاعرانه ای رو درست کرده چقدر آرام بخشه.

 

وقتی دلم می گیره قدم زدن با طعم صدای معین بهترین آرام بخش و  مسکن برای منه.همین کاررو کردم با هر ترانه ای که از معین می شنیدم اشک روی گونه هام جاری می شد.

 

وقتی دلت گرفته باشه از همه کس و همه چیز ناراحتی حتی وقتی توی این هوای سرد تنفس می کنی و بخار نفست شیشه ی عینکت رو می پوشونه و نمی تونی جلوی راهتو ببینی حتی از نفس کشیدنت هم آزار می کشی.

 

برگ های پاییزی که کف بوستان ریخته بود زیرپاهام له می شد می دیدم اما صدای له شدنش رو نمی شنیدم چون حواسم به صدای دیگه ای بود!

 

توی بوستان هیچ کس نبود پر از صندلی های خالی بود خودم بودم و خودم هر از چندگاهی گربه ای از کنارم رد می شد که هیچ حسی هم بهش نداشتم.

 

معین می خونه:

همه رفتن کسی دوروبرم نیس/ چنین بی کس شدن در باورم نیس

اگر این آخرای عاقبت بودکه جز /افسوس هوایی در سرم نیس

بی اختیار اشک از چشمام جاری می شه انگار که سرگردونم انگار گمشده ای دارم هر از چندگاهی ناخوداگاه دور خودم می چرحم مث اینکه دنبال کسی بگردم اما به خودم که میام خودم رو می بینم و دیوار و دیوار....

 

ساعت به دو نیمه شب نزدیک شده یکی از شاعرانه ترین شب های زندگیم بود قدم زدن توی یه شب سرد و لطیف و بارونی پاییز و تنها............

 

این سریال ادامه داره.........

 

 

شال و کلاه

بیست و ششم آبان 1388
 

شال و کلاه کن تو دیگه به درد من نمی خوری

بازی به آخرش رسید باید دل از من ببری

 

 این همه نیرنگ و فریب رویای دورم نشدی

اسمتو از یاد می برم سنگ صبورم نشدی

 

دیگه صداتو نمی خوام طعم صدات تلخه عزیز

تو رو به جون عاشقا این همه آبرو نریز

 

 شال و کلاه کن تو دیگه به درد من نمی خوری

بازی به آخرش رسید باید دل از من ببری

 

تو همون پنجره ای از جنس سنگی واسه من

دل من شیشه ایه سنگشو به سینه نزن

 

تو  خود شب سیاهی از ستاره دم نزن

من که می شناسم تو رو تیشه به باورم نزن

 

 شال و کلاه کن تو دیگه به درد من نمی خوری

بازی به آخرش رسید باید دل از من ببری

 

کاشکی می شد عقربه ها یه لحظه آروم بگیرن

دورنگی و دوز و کلک تو متن حرفا بمیرن

 

کاش توی ذهن خاطره، زندگی تکراری نشه

شیشه پنجره دلش، سنگی و دیواری نشه

 

شال و کلاه کن تو دیگه به درد من نمی خوری

بازی به آخرش رسید باید دل از من ببری

 

آهنگساز:امیر حیدری

خواننده:امیر یاسین

آرمیا برزین

سیم آخر

دوم آبان 1388
  ‌چشمای خیستو دیدم سر شب پریدم از خواب

ای سفر کرده بیا و من ِ دل خسته رو دریاب

 

تو چشای بسته ی توُ من دچار نقطه چینم

فرصتی بده که عشقُ تو نگاه توُ ببینم

 

ساکتم اما سکوتم دل به حرفای توُ بسته

قلب تنها و غریبم چشم به راه توُ نشسته

 

حوصله کن نفس بزن بشکنه بغض انتظار

تا انتهای این سفر تا آخرین سوت قطار

هنوزم چشم امیدم، رو به‌ تصویرِ تو بازه‌

گوش‌ بده‌! حتا خیالت‌ واسه‌ من‌ ترانه ‌سازه‌

 

بیا تا غنچه ی ذهنم دوباره‌ به‌ گُل‌ بشینه‌

بیا تا چشمای‌ خیسم‌ این شکفتنو ببینه‌

 

بیا تا صدا سکوت‌ِ کهنه‌ رو نکرده‌ باور

بیا تا این‌ دل‌ِ خسته‌ نزده‌ به‌ سیم‌ِ آخر

حوصله کن نفس بزن بشکنه بغض انتظار

تا انتهای این سفر تا آخرین سوت قطار

          آرمیا برزین‌

 

قول می دهم

بیستم مهر 1388
من به چشم های بی قرار تو قول می دهم:

ریشه های ما به آب

شاخه های ما به آفتاب می رسد

ما دوباره

سبز می شویم

منو ببخش

چهاردهم مهر 1388

منو ببخش به خاطر این همه نیرنگ و فریب

ارزونی چشمای توُ یه آسمون شاخه ی سیب

 

منو ببخش که چشمای پاک توُ باورم نشد

هر دفعه دل شکستمو نوبتِ آخرم نشد

 

منو ببخش اگه یه روز تموم شعرم گله بود

قافیه ی ترانه هام هزار و یک مساله بود

 

منو ببخش با هر نگاه، بهت کنایه می زدم

روگریه و روخنده هات بیخودی سایه میزدم

 

منو ببخش عزیز دل اگه یه روز ندیدمت

گفتم ستاره شو ولی از آسمون نچیدمت

 

دوس دارم ازراه برسی منوازاینجا ببری

تا زورق ستاره ها اون ور دنیا ببری

آرمیا برزین

 

 

قلبم در دست تعمیر است

                 لطفا تقاضا نفرمایید